روز معلم را که می‌شود، همه از عشق و ایثار می‌گویند. اما هیچ‌کس از .........  همیشه خراب مدرسه صحبت نمی‌کند. هیچ‌کس از گرمای طاقت‌فرسای کلاسی بدون کولر نمی‌گوید. هیچ‌کس از عدم وجود اتاق استراحت برای معلم، یاد نمی‌کند. من معلمم. و اینها تنها بخش کوچکی از واقعیتی است که آمارهای رسمی هرگز ثبت نمی‌کنند.امروز می‌خواهم از ظریف‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین شغل جهان بگویم. ظریف از آن رو که معلم با ذهن و روح یک نسل سروکار دارد. خطرناک از آن جهت که درست در لحظه‌ای که ستون‌های مدرسه در حال فروریختن است، هیولاهای تازه‌ای پشت دروازه‌ها ایستاده‌اند؛ هیولاهایی با لباس «نیکمردی دیجیتال و کتابهای تستی»، الگوریتم‌های به‌ظاهر مهربان و وعده‌های آموزشِ آسان. اما برویم سراغ خود مدرسه؛ همان جایی که من هر روز صبح قدم به آن می‌گذارم.

مدرسه‌ای که بودجه ندارد، اما دانش‌آموز دارد

داده‌های رسمی وزارت آموزش و پرورش می‌گویند نسبت دانش‌آموز به معلم در دوره ابتدایی حدود ۲۸ نفر است. اما این عدد، چیزی از واقعیتِ یک کلاس ۳۵ نفره در منطقه محروم نمی‌گوید. تراکم واقعی کلاس‌های اول متوسطه در مدارس دولتی بالای ۲۷ نفر است، اما در عمل، در بسیاری مناطق این عدد به ۳۵ تا ۴۰ نفر هم می‌رسد. با این جمعیت، چگونه می‌توان انتظار «آموزش کیفی» داشت؟

اما مشکل فقط تراکم نیست. مدرسه‌ای را تصور کنید که دیوارهای کلاس‌هایش ترک خورده، گچ‌ها از سقف فرو می‌ریزد، پنجره‌ها یک لنگه‌اند و سیستم سرمایشی - اگر وجود داشته باشد - همیشه خراب است.دانش‌آموزان با برگه امتحان خود را باد می‌زنند و من که دارم تدریس می‌کنم، عرق از صورتم می‌چکد روی تخته. این صحنه را هیچ جدول آماری ثبت نمی‌کند.بودجه‌ای برای تعمیر و نگهداری نیست. سرویس‌بهداشتی مدرسه نه شیر آب دارد، نه قفل در، نه حتی یک دستگیره سالم. نسبت دانش‌آموزان به تعداد سرویس‌بهداشتی طبق آمار رسمی ۱۴۱ نفر به ازای هر سرویس است - یعنی هر ۱۴۱ کودک یک توالت فرسوده و نیمه‌خراب را به اشتراک می‌گذارند. در چنین شرایطی، حرف زدن از «بهداشت روانی دانش‌آموز» چه معنایی دارد؟

حیاط مدرسه آسفالت است. زمین فوتبال نداریم. دانش‌آموزان در همان آسفالت داغ، توپ بازی می‌کنند.-البته توپ بچه‌ها اغلب بطری آب کوچکی است که با آب پر می‌کنند !!!- زانوهایشان زخم می‌شود، می‌افتند، گریه می‌کنند، اما جایی جز همین آسفالت برای بازی ندارند. سرانه فضای ورزشی سرپوشیده در کشور به ازای هر دانش‌آموز تنها ۰.۲ مترمربع است. یعنی هر پنج دانش‌آموز یک متر مربع؟ آن هم بیشتر مدارس اصلاً چنین فضایی ندارند. و معلم؟ جایی برای استراحت ندارد. یک اتاق مخروبه با چند صندلی شکسته به نام «دفتر معلمان» که آن هم محل آمد و شد دانش‌آموزان و همکاران اداری است. هیچ فضای پذیرایی، هیچ یخچال و...

مدارس غیرانتفاعی؛ قفس به جای کلاس

شاید بگویید بروید سراغ مدارس غیردولتی. آمار می‌گوید سهم دانش‌آموزان این مدارس از کل، از ۱۴ درصد در سال ۱۳۹۸ به ۱۴.۸ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است. اما این مدارس چه شکلی هستند؟بیشتر آنها یک خانه اجاره‌ای در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر هستند. اتاق‌هایی تنگ و بدون نور کافی، راهروهای باریک، پله‌های خطرناک. پنجره‌ها رو به دیوار همسایه باز می‌شود. دانش‌آموز در این فضا، عملاً در قفسی حبس شده است. هیچ حیاطی وجود ندارد، هیچ زمین ورزشی، هیچ کارگاه آموزشی، نه آزمایشگاه و نه کتابخانه. تنها ۱۷.۶۵ درصد مدارس کشور کتابخانه دارند. در مدارس غیرانتفاعی اجاره‌ای، این رقم نزدیک به صفر است.دانش‌آموز در این فضا، نه تنها چیزی یاد نمی‌گیرد، بلکه روحیه تحقیق و پرسشگری را نیز از دست می‌دهد. سهم فضاهای آموزشی دارای اتاق مشاور در کل کشور تنها ۹.۸۸ درصد است. یعنی از هر ده مدرسه، نه مدرسه مشاور ندارند. در مدارس غیرانتفاعی کوچک که کسی حتی فکر مشاور را هم نکرده است.

بعد از مدرسه؛ مافیای کنکور و الگوریتم‌های فروشنده

دانش‌آموز نظام آموزشی ما پس از تحمل سال‌ها مدرسهِ دولتی فرسوده یا غیرانتفاعیِ قفسی، به پایانه وحشتناکی می‌رسد به نام «کنکور». اینجا دیگر خبری از معلم نیست. اینجا بازار داغ مؤسسات خصوصی، کتابهای کمک‌آموزشیِ به‌ظاهر هوشمند، و شبکه‌های مجازیِ پر از «نیکمردان آموزشی» است. این پدیده که اسلاوی ژیژک آن را «کمونیسم لیبرال» می‌نامد، در ایران شکل بومی‌شده‌ای یافته است. «همه چیز را رایگان عرضه کن، جهان را دگرگون ساز، اهل همدردی باش، خلاق باش، شفاف باش، انعطاف‌پذیر و پویا باش، همیشه یاد بگیر» - اینها شعاری است که مؤسسات کنکوری و کتابهای تستی و آموزشی سر می‌دهند. اما هدف چیست؟ فروش دوره‌های پرهزینه، جمع‌آوری داده‌های دانش‌آموزان و تبدیل آموزش به کالایی مصرفی.

دانش‌آموزی که سال‌ها در مدرسه با تخته سیاه و گچ و معلم خسته سر کرده بود، حالا با دریایی از محتوای رنگی، ویدئوهای جذاب، آزمون‌های آنلاین و وعده «رتبه شدن در سه ماه» مواجه می‌شود. هزینه سرانه دولتی برای هر دانش‌آموز در سال ۱۴۰۲ حدود ۱۶۸ میلیون ریال است - در حالی که یک دوره کنکور خصوصی چند برابر این است. اما نتیجه؟ نرخ گذر از دوره اول متوسطه به دوم متوسطه از ۹۲ درصد در سال ۱۳۹۸ به ۸۸ درصد در سال ۱۴۰۲ کاهش یافته است. یعنی از هر ده دانش‌آموز، بیش از یک نفر حتی به مرحله کنکور هم نمی‌رسد. آنهایی هم که می‌رسند، غرق در دریایی از تناقض‌ها هستند: از یک سو معلمِ فرسوده مدرسه، از سوی دیگر الگوریتمی که هیچ‌گاه خسته نمی‌شود و همیشه پاسخ دارد.

هیولای واقعی کیست؟

ژیژک در تحلیل فیلم «دهکده» می‌گوید شر واقعی، نه پویش‌های ویرانگر بیرونی، بلکه تلاش ما برای پناه بردن به جوامع بسته است. در نظام آموزشی ما، «دهکده بسته» را از دو سو می‌سازیم: از یک سو فقر بودجه و تعمیرات، معلم و دانش‌آموز را در مدرسه‌ای فرسوده حبس می‌کند؛ از سوی دیگر، مدارس غیرانتفاعیِ بدون استاندارد و کتابهای کمک‌آموزشی، قفسی طلایی اما تنگ به نام «کیفیت» می‌سازند.اما حقیقت این است که هیچ‌کدام از اینها راه حل نیست. بازگشت به مدرسه‌ای ایده‌آل با بودجه کافی، معلمان دارای امنیت و امکانات استاندارد، رویایی است که با سهم ۱.۸۷ درصدی آموزش از تولید ناخالص داخلی (کمتر از یک‌سوم استاندارد جهانی) محقق نمی‌شود. در همین حال، نرخ ترک تحصیل دوره اول متوسطه از ۴.۴ درصد در سال ۱۳۹۸ به ۶.۴۱ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است. پشت این عدد، هزاران کودکی هستند که یا مدرسه رفتن را رها کرده‌اند یا مدرسه آنها را رها کرده است.

روز معلم؛ نه فقط شکر، بلکه فریاد

در روز معلم، از ما می‌خواهند شکرگزار باشیم. اما من معلم، از شما می‌خواهم یک بار به مدرسه‌ای که پشت آن زندگی می‌کنید بروید. سرویس بهداشتی را ببینید، کلاس بی‌کولر را ببینید، دیوار ترک‌خورده را ببینید.. بعد به یک مدرسه غیرانتفاعیِ اجاره‌ای بروید و آن قفس تنگ و بی‌نور را ببینید. بعد بپرسید: «چرا با وجود همه اینها، هنوز کسی از مافیای کنکور و کتابهای تستی پرهزینه که بچه‌ها را از مدرسه بیزار می‌کنند، سؤال نمی‌کند؟»

منابع :

ژیژک،اسلاوی(1389)خشونت پنج نگاه زیرچشمی، تهران : نشر نی.

مرکز آمار ایران. (۱۴۰۳).نتایج طرح آمارگیری نیروی کار (فصل‌های مختلف ۱۳۸۴-۱۴۰۳)تهران.