اگر تا به امروز گمان می‌کردید که آزادی، برابری و حق مالکیت، مفاهیمی طبیعی و همیشه حاضر در تاریخ بشرند، خواندن «رسالۀ دوم دربارۀ دولت» جان لاک شما را شگفت‌زده خواهد کرد. این کتاب که در سال ۱۶۹۰ و در آستانۀ انقلاب انگلستان منتشر شد، بیش از یک متن تاریخی صِرف، سنگ بنای تئوریک جهان مدرن غرب است. جان لاک در این رساله، نه در مقام یک تاریخ‌نگار، بلکه در قامت فیلسوفی خردورز، به کندوکاو در «ریشه، گستره و غایت راستین دولت مدنی» می‌پردازد. او کتاب را نه برای شرح دودستگی‌های سیاسی روزگار خود، بلکه برای همیشه و برای همۀ انسان‌هایی می‌نویسد که خواستار درک این پرسش بنیادین هستند: «چرا ما انسان‌ها، که آزاد و برابر زاده شده‌ایم، زیر بار فرمانروایی دیگری می‌رویم و مرزهای مشروع این فرمانروایی کجاست؟»

لاک پاسخ خود را از وضعیتی آغاز می‌کند که آن را «حاکمیت طبیعت» می‌نامد. برخلاف توماس هابز که وضعیت طبیعی را «جنگ همه علیه همه» می‌دانست، لاک تصویری آرام‌تر و انسانی‌تر ارائه می‌دهد: «تحتِ حاکمیتِ طبیعت، انسان‌ها برای اعمال خود و دخل و تصرف در اموال‌شان دارای آزادی مطلق هستند و تنها قانونِ حاکم بر آنها، قانونِ طبیعت است». این قانون همان «خرد» است که به انسان می‌آموزد هیچ کس حق ندارد به جان، مال، سلامت و آزادی دیگری آسیب بزند. انسان در این وضعیت، هم قاضی است و هم مجری قانون. شاید این وضعیت رؤیایی به نظر برسد، اما لاک با صراحت کمبودهای آن را فاش می‌کند. نبود «قانون تثبیت شده»، نبود «داور بی‌طرف» و نبود «قدرت کافی برای اجرای مجازات»، وضعیت طبیعت را به محیطی ناامن و «سرشار از ترس و خطر دائم» تبدیل می‌کند. و اینجاست که قرارداد اجتماعی لاکی شکل می‌گیرد: انسان‌ها نه از روی ترس از مرگ (چنان که هابز می‌گفت)، بلکه از روی «خرد» و به منظور حفظ بهتر «مالکیت» خود، بخشی از آزادی‌شان را واگذار می‌کنند و وارد جامعۀ مدنی می‌شوند.

واژۀ «مالکیت» در این کتاب، کلیدی‌ترین و در عین حال بحث‌انگیزترین مفهوم است. لاک «مالکیت» را در معنایی بسیار گسترده به کار می‌برد: «جان، آزادی و اموال». اما آنچه کتاب را به متنی زنده و جنجالی تبدیل می‌کند، نظریۀ او دربارۀ مالکیت خصوصی است. او با استدلالی شگفت‌انگیز، ریشۀ مالکیت را در «کار» می‌جوید: هر کس «آن چیز را که از حالت طبیعی خارج کرده، با کار خود درآمیخته... بدین‌ترتیب آن را مال خود ساخته است». در آغاز، این مالکیت محدود بود؛ انسان تنها می‌توانست به اندازۀ نیاز خود بردارد و «پیش از آن که فاسد شود مصرف کند». اما پس از «اختراع پول» (طلا و نقره که فاسد نمی‌شوند)، همۀ محدودیت‌ها از میان رفت. انسان می‌تواند «هر مقدار از مواد فاسد نشدنی را انبار کند» و بدین‌ترتیب، «نابرابری در مالکیت» نه تنها مشروع، بلکه مفید هم می‌شود، زیرا زمین آباد ده برابر زمین بایر محصول می‌دهد. این استدلال، سه قرن بعد، هنوز هم سنگ زیرین اقتصاد سرمایه‌داری و دفاعیه‌ای قوی برای مالکیت خصوصی نامحدود است.

اما آنچه «رسالۀ دوم» را از یک بیانیۀ صرفاً اقتصادی به کتابی زنده و انقلابی بدل می‌کند، دفاع بی‌پروای لاک از «حق مقاومت» در برابر حکومت ستمگر است. لاک به هیچ روی شاهی را با «اختیار ویژه» برای حفظ خیر عمومی مخالف نیست، اما قاطعانه اعلام می‌کند که «سلطنت مطلقه... به راستی با جامعۀ مدنی سازگار نیست». در نظام مطلقه، «سلطان مطلق‌العنان نیز در رابطه با کسانی که تحت اراده و فرمان او هستند، در وضع حاکمیت طبیعت است» و مردمی که داور بی‌طرفی ندارند، وضعی «اسفناک‌تر» از وضعیت طبیعی پیدا می‌کنند. از نظر لاک، «قدرت سیاسی» چیزی نیست جز «قدرتی وکالتی» که مردم به امانت به حاکم سپرده‌اند. اگر حاکم «برخلاف اعتماد مردم» عمل کند و «با تجاوز به جان، مال و آزادی رعایای خویش... وضعیت جنگی را ارمغان آورد»، «به درستی می‌توان در برابر آن مقاومت کرد و با استفاده از زور، آن را از سر راه برداشت». لاک حتی فراتر می‌رود و می‌گوید: «هیچ فرد یا اجتماعی از افراد این قدرت را ندارد که به واسطۀ تحصیل منافع خویش... ارادۀ مطلق و سلطۀ خودسرانۀ خود را بر دیگران تحمیل کند». این جملات، نه در یک جزوۀ انقلابی گمنام، بلکه در قلمِ فیلسوفی می‌آید که خود از نزدیک در توطئه‌های سیاسی علیه چارلز دوم دست داشت و زمانی که خطری او را تهدید می‌کرد، به هلند گریخت. لاک زندگی کرد و نوشت تا ثابت کند «هدف دولت برای خیر بشر است».

برخی لاک را متهم می‌کنند که «سند مالکیت دولت بورژوازی لیبرال را نوشته است». آن‌ها نشان می‌دهند که چگونه «قانون طبیعت» لاک سرشار از ابهامات درونی است: گاهی انسان‌ها چنان خردمند و صلح‌جو توصیف می‌شوند که نیازی به دولت ندارند و گاهی چنان هرج‌ومرج‌گر که دولت تنها راه نجات است. همچنین، جمهوری‌خواهانی دیگر بر این نکته انگشت می‌گذارند که لاک، در عمل، حق رأی را محدود به طبقۀ زمین‌داران می‌کرد و بی‌زمینان را «عضو کامل جامعه» نمی‌دانست. با این حال، همین ابهام‌ها و تضادهاست که «رسالۀ دوم» را به متنی بی‌پایان جذاب تبدیل کرده است. شما در خواندن این کتاب، نه با یک سیستم بسته و جزمی، بلکه با فیلسوفی روبه‌رو هستید که در حال «اندیشیدن» است؛ فیلسوفی که گاه در کشاکش دفاع از مالکیت و گاه در دفاع از آزادی، راه خود را باز می‌کند.

چرا باید این کتاب را خواند؟ زیرا بدون درک جان لاک، درک جهان مدرن غیرممکن است. رد پای «حکومت محدود»، «تفکیک قوا»، «حاکمیت قانون» و «حقوق طبیعی» که امروز بدیهی می‌پنداریم، در این کتاب نهفته است. لاک به ما می‌آموزد که دولت «ارباب» ما نیست؛ دولت «وکیل» ماست. او به ما یادآوری می‌کند که هر قانونی، هر مالیاتی و هر مقرره‌ای، نهایتاً باید به «رضایت مردم» بازگردد، وگرنه «حکومتی جز دزدی و جباریت نیست». لاک قرن‌ها پیش، معمای دیروز و امروز ما را حل کرد: «آزادی، ایمن بودن از تسلط دیگران است، نه هرج و مرج؛ و قانون، تنها ضامن این امنیت است». این کتاب را بخوانید تا بفهمید برای چه چیزی می‌جنگید و از چه چیزی باید محافظت کنید.

 

کانال در بله:

https://ble.ir/katabngasht

کانال در ایتا: 

https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht