در روزگاری که اپلیکیشن‌های همسریابی با الگوریتمهای پیچیده، «بهترین گزینه» را برای عشق ورزیدن به ما پیشنهاد می‌‌دهند و شبکه‌های اجتماعی، روابط عاطفی را به نمایشی از لایک و کامنت تقلیل داده‌اند، شاید بازگشت به کهن‌ترین متن فلسفی غرب درباره عشق، نه یک تمرین آکادمیک محض، بلکه ضرورتی انکارناپذیر باشد. «ضیافت» افلاطون، این شاهکار بی‌مانند، پس از نزدیک به دو هزار و چهارصد سال، همچنان پرسش‌هایی را پیش روی ما می‌‌گذارد که هیچ الگوریتمی‌ قادر به پاسخگویی به آنها نیست.

نخستین پرسش افلاطون در این کتاب بنیادی‌ترین مسئله است: عشق چیست؟ فدروس در آغاز پاسخ می‌‌دهد که عشق کهن‌ترین خدایان است و انسان را به فداکاری و دلاوری وا می‌دارد. اما سقراط از زبان دیوتیما، کاهنی فرزانه، پرده از حقیقتی شگفت برمی‌دارد: «عشق نه خدا است و نه انسان فانی، بلکه فرشته‌ی بزرگی است و فرشتگان حدّ و واسطی هستند بین خدایان و آدمیان.» عشق در این تعریف، موجودی میانجی است که همواره در حال شدن، در حال جستجو و در حال نیاز به سر می‌برد. این تصویر با تبلیغات امروزی که عشق را کالایی آماده برای مصرف معرفی می‌کنند، فاصله‌ی معناداری دارد. در جامعه‌ای که هر چیزی باید فوری به دست آید، عشق افلاطونی یادآوری می‌کند که طلب و اشتیاق، خود بخشی جدایی‌ناپذیر از حقیقت عشق‌اند.

دومین پرسش مهم، تمایز میان انواع عشق است. پوزانیاس، یکی از میهمانان ضیافت، قاطعانه می‌گوید: «دو نوع عشق وجود دارد: یکی عشق آسمانی و دیگری عشق زمینی‌.» عشق زمینی به زیبایی ظاهری و تن تعلق دارد، زودگذر است و چون «نشاط جوانی گذشت، عشق او نیز زایل می‌شود.» اما عشق آسمانی به روح و فضیلت پیوند خورده و «پابرجاست و زایل و فانی ناشدنی.» این تمایز در عصر ما که تصاویر بازسازی شده و فیلترهای زیبایی به معیار اصلی جذابیت بدل شده‌اند، هشداری جدی است. چند رابطه‌ی امروزی بر پایه‌ی «عشق زمینی» بنا شده‌اند و با نخستین چین و چروک صورت یا کاهش لایکها فرو می‌پاشند؟

اما شاید مهمترین پرسش، غایت نهایی عشق باشد. سقراط از دیوتیما می‌پرسد: هدف نهایی این اشتیاق چیست؟ پاسخ دیوتیما تکان دهنده است: «هدف و غایت عشق عبارت است از به دست آوردن خوبی برای همیشه. از این رو عشق باید خواهانِ ابدیت و جاودانگی باشد.» به عبارت دیگر، آنچه در پس همه‌ی دل بستن‌ها، شیفتگیها و حتی شکستهای عاطفی ما نهفته است، چیزی جز میل سیری‌ناپذیر به جاودانگی نیست. در دنیای امروز، این میل به شکلی بیمارگونه در تلاش برای ذخیره کردن لحظات در اینستاگرام، ثبت هر تجربه در فضای مجازی و ساختن «برند شخصی» جاویدان بروز یافته است. افلاطون اما راهی دیگر نشان می‌دهد: جاودانگیِ حقیقی از دو راه حاصل می‌شود. نخست از راه تناسل جسمانی که در حیوانات نیز دیده می‌شود، و دوم از راه «تناسل روحانی» که خاص انسان است: «اگر بپرسی جان اینان چه می‌آفریند؟ می‌گویم فرزندانی شایسته که سزاوار مقام جان باشند، یعنی دانایی و فرزانگی.»

چهارمین پرسش، چگونگی سیر از عشق جسمانی به عشق روحانی است. دیوتیما «نردبان عشق» را ترسیم می‌کند: از دلبستگی به یک بدن زیبا آغاز می‌کنیم، سپس به عشق به همه‌ی بدنهای زیبا می‌رسیم، آنگاه به زیبایی روح توجه می‌کنیم، سپس زیبایی قوانین و اخلاقیات را درمی‌یابیم، و سرانجام «به میان دریای مؤاج زیبایی می‌رسیم و از عشق بی‌پایان به حکمت و دانش روی می‌آوریم.» این سیر صعودی در روزگاری که زیستن در سطح و دلبستن به نخستین تصویر زیبا به عادت همگانی بدل شده، راهی است برای رستگاری. افلاطون به ما می‌آموزد که عشق واقعی نیازمند عبور از مرحله‌ی اولیه است، نه توقف در آن.

در نهایت، پاسخ به این پرسش که آیا هر عشقی ستودنی است، روشن می‌کند که «هیچ کاری به خودی خود زشت یا زیبا نیست، بلکه هر کاری که به وجه زیبایی انجام گیرد، زیباست.» عشق ورزیدن نیز از این قاعده مستثنی نیست. در جامعه‌ای که هر رابطه‌ای با هر انگیزه‌ای توجیه می‌شود، این جمله‌ی افلاطون قطب‌نمای ارزشمندی است.

«ضیافت» به ما یادآوری می‌کند که عشق حقیقی، سفری است از سطح به عمق، از جسم به روح، از زودگذر به جاودانه. در روزگار الگوریتمها و محتوای زودگذر، شاید بزرگترین شجاعت، شهامت پیمودن این نردبانِ دشوار اما رهای‌یبخش باشد.

کانال در بله:

https://ble.ir/katabngasht

کانال در ایتا: 

https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht