تصور کنید در جهانی زندگی می‌کنید که هیچ کس نمی‌داند چرا بعضی کشورها ثروتمند و بعضی فقیرند. دولت‌ها فکر می‌کنند ثروت یعنی انباشتن طلا و نقره در خزانه‌ها، جلوی ورود کالاهای خارجی را با دیوارهای بلند تعرفه می‌گیرند، به صنف‌ها و صنعتگران انحصار می‌دهند، و هر کس بخواهد شغل خود را عوض کند با قوانین سخت مواجه می‌شود. در چنین دنیایی، یک فیلسوف اسکاتلندی به نام آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶ کتابی منتشر می‌کند که تمام این تصورات را وارونه می‌کند. نام آن کتاب «تحقیقی در ماهیت و علل ثروت ملل» است؛ کتابی که نه تنها علم اقتصاد را متولد کرد، بلکه جهان را برای همیشه تغییر داد.«ثروت ملل» شاهکاری است که بیش از دو قرن بعد از نگارش، همچنان تازه، چالش‌برانگیز و حیاتی است. اگر تا به حال به این پرسش‌ها فکر کرده‌اید که «چرا بعضی کشورها غنی و بعضی فقیرند؟»، «چرا قیمت کالاها به این شکل تعیین می‌شود؟»، «آیا دولت باید در اقتصاد دخالت کند یا نه؟»، «چرا مزد کارگر در یک کشور بیشتر از کشور دیگر است؟» یا «آیا انحصارها واقعاً به نفع ما هستند؟»، این کتاب پاسخ‌هایی دارد که شگفت‌زده‌تان خواهد کرد.

چه چیزی در این کتاب می‌یابید؟

اسمیت کتاب را با یک مثال ساده اما انفجارآمیز آغاز می‌کندتقسیم کاراو به یک کارخانۀ سنجاق‌سازی کوچک اشاره می‌کند که فقط ده کارگر دارد. این ده نفر، اگر هرکدام جداگانه کار کنند، «بندرت می‌توانند یک سنجاق در روز بسازند». اما وقتی کار میان آنها تقسیم می‌شود (یکی سیم می‌کشد، یکی راست می‌کند، یکی می‌برد، یکی نوک می‌زند و...)، در مجموع «چهل و هشت هزار سنجاق در روز» تولید می‌کنند. این جملۀ ساده، انقلابی در درک ما از تولید و ثروت ایجاد کرد: ثروت از کار می‌آید، نه از طلا و نقره.

در ادامه، اسمیت به ما یاد می‌دهد که ثروت یک کشور نه در خزانۀ آن، بلکه در «محصول سالیانۀ زمین و کار» آن است. او توضیح می‌دهد که هر کالایی سه جزء قیمت داردمزد کارگر، سود سرمایه و اجاره زمینو سپس مهم‌ترین سؤال را مطرح می‌کند: این سه جزء چگونه تعیین می‌شوند؟پاسخ او تماشایی است: بازار، با مکانیسم عرضه و تقاضا، همه چیز را تعیین می‌کند. قیمت «طبیعی» کالاها از مجموع نرخ‌های طبیعی مزد، سود و اجاره به دست می‌آید و قیمت «بازار» در حول آن نوسان می‌کند. اگر عرضه کم باشد، قیمت بالا می‌رود؛ اگر عرضه زیاد باشد، پایین می‌آید. این چنان ساده و بدیهی به نظر می‌رسد که نمی‌توانیم باور کنیم روزی کسی برای اولین بار آن را فرموله کرده است.

ایده‌ای که جهان را تغییر داد: دست نامرئی

اما مهم‌ترین ایدۀ کتاب، جایی است که اسمیت به ما می‌گوید وقتی هر کس نفع شخصی خود را دنبال می‌کند (کاسب می‌خواهد بیشتر بفروشد، کارگر می‌خواهد مزد بالاتری بگیرد، مصرف‌کننده می‌خواهد ارزان‌تر بخرد)، بدون اینکه قصدش را داشته باشد، به نفع کل جامعه عمل می‌کنداو این پدیده را «دست نامرئی» می‌نامد. دولت اگر دخالت نکند، بازار خودش را تنظیم می‌کند. این ایده، پایه‌گذار لیبرالیسم اقتصادی شد و تا امروز محل بحث‌های داغ میان موافقان و مخالفان اقتصاد آزاد است.

اما اسمیت فقط تئوریسین نبود؛ او منتقد تیزبینی هم بود. او با شدت تمام به انحصارها حمله می‌کند: «قیمت انحصاری در هر مورد بالاترین قیمتی است که وجود دارد، در حالی که قیمت رقابت آزاد کمترین قیمت است.» او سیستم مرکانتیلیسم (که ثروت را در طلا و نقره می‌دید) را به سخره می‌گیرد و نشان می‌دهد که ثروت واقعی یعنی توانایی تولید کالاهای مورد نیاز مردم. او از قوانین شاگردی و ممنوعیت مهاجرت کارگران انتقاد می‌کند و می‌گوید این قوانین «نقض آشکار آزادی طبیعی و عدالت است». و جالب اینجاست که بسیاری از این موانع امروز هم به شکل‌های جدید وجود دارند.

کانال در بله:

https://ble.ir/katabngasht