«اقتصاد دولتی»: غفلت از «انگیزههای غیر مادی»
1 خرداد · · خواندن 4 دقیقه تصور کنید کشوری که دههها درگیر سیاستهای اقتصادی است، مدام از خصوصیسازی و کوچکسازی دولت سخن میگوید، اما هر بار این تلاشها به نتیجه نمیرسد. شاید ایرانِ امروز را تصور میکنید. اما نه، این توصیف ایرانِ ۱۳۴۰ است، زمانی که علیاکبر داور، وزیر دارایی رضاشاه، با قاطعیت میگفت: «به عقیده من در حالت فعلی مملکت، جز دولت هیچ قوهای قادر به رفع بحران نیست». این جمله که در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» آمده، کلید فهم معمایی است که موسی غنینژاد، نویسنده، بیش از دو دهه برای حل آن تلاش کرده است. این کتاب، پژوهشی است درباره ریشهها و علل تداوم اقتصاد دولتی در ایران. اما بر خلاف انبوه آثار مشابه که با رویکرد ماتریالیستی و مارکسیستی به تحلیل تاریخ اقتصادی ایران پرداختهاند، غنینژاد از زاویهای دیگر به مسئله نگاه میکند. او معتقد است که «بزرگترین اشکال رویکرد ماتریالیستی به تاریخ، غفلت از ویژگی مهم وضعیت زندگی انسانی» یعنی نقش تعیینکننده اندیشهها و ایدئولوژیهاست.
نویسنده نشان میدهد که چگونه نظریههای رایجی مانند «استبداد ایرانی» کاتوزیان یا تحلیلهای احمد اشرف از موانع سرمایهداری در ایران، هرچند ارزشمند، اما نمیتوانند پرسشهای اساسی را پاسخ دهند. مثلاً اگر همه چیز به منافع مادی بازمیگشت، چرا بازاریان و اصناف که در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ منافع عظیمی به دست آورده بودند، به انقلاب اسلامی پیوستند؟ غنینژاد پاسخ را در غفلت از «انگیزههای غیر مادی (فکری، ایدئولوژیک)» جستجو میکند.
کتاب با روایتی جذاب از نخستین جرقههای تجددخواهی آغاز میشود. از عباس میرزا که پس از شکست از روسیه، درمییابد مشکل فقط نظامی نیست، تا میرزا ملکم خان که در نیم قرن پیش از مشروطه، با زبانی ساده رابطه ضروری میان اقتصاد و سیاست را شرح میدهد. خواندن توصیههای ملکم خان در «رساله اصول ترقی» - که «اساس آبادی دنیا» را در «امنیت جانی و مالی» میداند - برای ما ایرانیانِ قرن بعد، هم جذاب است و هم تأملبرانگیز. غنینژاد با دقت نشان میدهد که چگونه تندرویهای گروههای افراطی در مجلس اول مشروطه، مانند «اجتماعیون عامیون» که با خشونت و ترور، رعب و وحشت ایجاد میکردند، زمینهساز استبداد صغیر شد. او به نقل از احتشامالسلطنه مینویسد که اگر مجلس به دست خود مردم بسته میشد، «تا یک قرن دیگر هیچ کس و هیچ قدرتی جرأت نمیکرد نام رژیم مشروطه را در ایران بر زبان بیاورد»
نقطه عطف کتاب، فصل پنجم آن است با عنوان «دهه ۱۳۲۰ و گسترش روشنفکری چپ». در این بخش، غنینژاد نشان میدهد که چگونه مارکسیستهای ایرانی، ابتدا در لباس حزب توده و سپس در قالب جریان «نیروی سوم» به رهبری خلیل ملکی، ایدئولوژی «ناسیونال سوسیالیسم ایرانی» را شکل دادند. ایدئولوژیای که بر اساس آن، ایران باید راه سومی را میپیمود: نه سرمایهداری غربی و نه کمونیسم شوروی، بلکه نوعی اقتصاد دولتی با هویت ایرانی. ملکی در نامهای به مصدق صراحتاً میگوید: «من آنچه را از مارکس قابل قبول است ... مورد بحث قرار دادهام و آنچه را با شرایط امروز و اوضاع و احوال ایران منطبق نیست... به بحث و نقد گذاشتهام» . اما همین «سوسیالیسم ایرانی» بود که بعدها، با تغییر شکلی از حزب توده به جبهه ملی و سپس به برنامههای «انقلاب سفید» شاه، بر اقتصاد ایران مسلط شد.
نویسنده ما را از دوره رضاشاه و وزیرانی مانند علی اکبر داور که عملاً اتاتیسم را در ایران پیاده کردند، به دهه ۱۳۴۰ و برنامههای عمرانی میبرد. غنینژاد با ارائه آمارهای دقیق، نشان میدهد که برنامههای سوم و چهارم (۱۳۴۱ تا ۱۳۵۱) چگونه با نرخ رشد ۱۱ درصدی و تورم ۲٫۴ درصدی، دوران طلایی اقتصاد ایران را رقم زدند. اما او تأکید میکند که موفقیت اقتصادی، شاه را به توهم رسیدن به «تمدن بزرگ» دچار کرد و انبساط بیرویه پولی و دخالت دولت در همه عرصههای اقتصادی، نهایتاً به انفجار سیاسی انجامید.
نکته جالب و شگفتانگیز کتاب، نشان دادن اشتراکات فکری میان رژیم شاه و مخالفانش است. نویسنده از زبان آلاحمد، مصطفی رحیمی و احسان نراقی نشان میدهد که آنها نیز مانند تئوریسینهای حزب رستاخیز، از «غربزدگی»، «امپریالیسم» و «بازگشت به خویشتن» میگفتند و راه سومی را جستجو میکردند. این اشتراک نظر شگفتانگیز، نشان میدهد که مشکل ما نه در افراد، بلکه در گره فکری مشترکی است که دههها بر اندیشه سیاسی و اقتصادی ما سایه انداخته است.
کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» پاسخی است به این پرسش که چرا با وجود تجربه شکستخورده اقتصاد دولتی در شوروی و کشورهای بلوک شرق، هنوز در ایران باور به «راه سومی» که نه اقتصاد بازار باشد و نه اقتصاد دولتی، ریشه دوانده است. غنینژاد با قاطعیت نتیجه میگیرد: «مادام که اذهان از این تفکرات نادرست و ریشهدار پاک نشود، تغییر قوانین و مقررات نیز بیثمر خواهد بود. راه رهایی، رجوع به اندیشۀ اقتصادی حقیقی و اعتماد به توانایی شهروندان در ادارۀ زندگی اقتصادی خویشتن است، نه جستجوی سراب «راه سوم». غنینژاد نشان میدهد که مشکل اصلی، نبود منابع یا تکنولوژی نبوده، بلکه اسارت در چارچوب فکری معیوبی بوده که هنوز نتوانستهایم از آن رها شویم. با خواندن این کتاب، نه تنها تاریخ اقتصادی ایران را میفهمید، بلکه راز ماندگاری راهحلهای شکستخورده را نیز کشف خواهید کرد.
https://civilica.com/note/22507/
کانال در بله:
کانال در ایتا:
https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht