پایان حکومت قانون و آغاز استبداد
26 اردیبهشت · · خواندن 4 دقیقه آیا ممکن است بهترین نیتهای ما، راه را به سوی بدترین کابوسها هموار کنند؟ آیا میتوان تصور کرد که تلاش برای عدالت، برابری و امنیت، ناخواسته ما را به بردگی بکشاند؟ فریدریش فون هایک، اقتصاددان و فیلسوف بزرگ اتریشی، در کتاب کلاسیک خود «راه بردگی» پاسخی تکاندهنده به این پرسش میدهد: بله، اگر مراقب نباشیم، «بزرگراهی به سوی بندگی» دقیقاً همان مسیری است که با پرچمهای آزادی و عدالت آغاز میشود.
این کتاب که در سال ۱۹۴۴، در اوج جنگ جهانی دوم و در شرایطی نوشته شد که بسیاری از روشنفکران جهان غرب شیفته برنامهریزی مرکزی و سوسیالیسم بودند، هشداری بود به موقع و پیشگویانه. هایک از نزدیک شاهد بود که چگونه آلمان و ایتالیا، با اتکا به وعدههای فریبنده نظم و امنیت، به ورطه استبداد سقوط کردند. او نوشت: «این که سوسیالیسم تا زمانی که یک نظریه است کارکرد بینالمللی دارد و به محض اینکه به مورد اجرا گذاشته میشود... به شدت کارکرد ملی پیدا میکند» و جمعگرایی «فقط ظرفیت کارکردهای خاصگرایانۀ باریکبین استبداد را داراست» اما آیا در انگلستان و آمریکا نیز چنین خطری وجود دارد؟ پاسخ هایک قاطع است: بله، زیرا «گرایشهایی که به ایجاد نظامهای خودکامه انجامیده است به کشورهایی که به آنها تسلیم شدهاند محدود نبوده است»
هایک به زیبایی نشان میدهد که مشکل سوسیالیسم نه در آرمانهایش (مانند عدالت و برابری) که در روشهای آن است. «مسئله اصلی در رابطه با سوسیالیسم عمدتاً نه بر سر خود اهداف که بر سر روشها و ابزار رسیدن به آنهاست» . روش سوسیالیسم، «برنامهریزی متمرکز اقتصادی» نام دارد. و مشکل برنامهریزی این است که برای اجرا، نیازمند قدرتی است که با آزادی فردی ناسازگار است.
اما شاید قانعکنندهترین بخش کتاب، بحث هایک درباره «حکومت قانون» باشد. او میگوید که در یک جامعه آزاد، دولت به قواعد ثابت و از پیش اعلامشده مقید است. این قواعد به افراد اجازه میدهد تا با اطمینان، زندگی خود را برنامهریزی کنند. اما برنامهریزی مرکزی «نمیتواند خود را به قواعد رسمی و عمومی بازدارندۀ استبداد محدود کند. بایستی نیازهای واقعی مردم را آنچنانکه ایجاب میکند فراهم ساخته، و سپس آگاهانه از بین آنها انتخاب نمایند» .یعنی به جای قانون، اراده برنامهریزان حکم میراند. و این یعنی پایان حکومت قانون و آغاز استبداد.
یکی از فریبندهترین وعدههای برنامهریزان این است که کنترل آنها فقط بر امور اقتصادی اعمال میشود و آزادی در سایر زمینهها (مانند بیان، عقیده و هنر) باقی میماند. هایک این وعده را «توهم خطرناک» میخواند و با قاطعیت میگوید: «کنترل تولید ثروت، همانا کنترل خود زندگی انسان است» . چرا؟ زیرا «کسی که همه فعالیتهای اقتصادی را کنترل میکند، ابزارها را برای همه اهداف ما نیز کنترل میکند و بنابراین باید تصمیم بگیرد که کدام یک برآورده شده و کدام یک برآورده نشود. این در واقع، جان کلام است» .اگر دولت تعیین کند که چه چیزی تولید شود، چه شغلی داشته باشید و چقدر درآمد کسب کنید، عملاً همه اهداف شما در گرو رضایت اوست.
آیا رقابت و برنامهریزی قابل جمع هستند؟
بسیاری بر این باورند که میتوان «راه میانهای» بین رقابت آزاد و برنامهریزی یافت. هایک این باور را «بیش از اندازه سادهلوحانه» میداند و میگوید: «رقابت میتواند ترکیبی از قانونمندی را در خود داشته باشد، اما نمیتوان آن را به میزان دلخواه با برنامهریزی ترکیب کرد. ... اینها هر دو اصولی هستند که برای حل یک مشکل به کار میروند و ترکیب این دو... به این معنی خواهد بود که هیچکدام نخواهند توانست کارآیی داشته باشند» . به عبارت دیگر، شما نمیتوانید هم بازار آزاد داشته باشید و هم دستورات مرکزی. باید یکی را انتخاب کنید: یا آزادی با تمام ریسکهایش، یا امنیت وعدهدادهشده با تمام قفسهایش.
شاید تصور کنید که استدلالهای هایک مربوط به دوران جنگ سرد و بحثهای کهنه سوسیالیسم علیه سرمایهداری است. اما هایک خود ، با اشاره به فروپاشی کمونیسم، تأکید میکند که «پیام کتاب هنوز تازه است» و «از برخی جنبهها، پیام این کتاب به شرایط امروزی ایالات متحده نزدیکتر است تا زمانی که اولین بار منتشر شد» . چرا؟ زیرا اگرچه سوسیالیسم تندرو در حال نابودی است، اما «مفاهیم آن وارد پیکره فکری امروز شدهاند. دولتهای رفاه و اصلاحطلبان، آمیزهای از آرمانهای ناسالم را جانشین سوسیالیسم کردهاند» . امروزه سخن از «برنامهریزی» نیست، بلکه از «بحران شهرها»، «بحران محیط زیست» و «بحران رفاه» گفته میشود، اما راهحلهای پیشنهادی اغلب همان کنترلهای دولتی است که هایک درباره آن هشدار داد.
کانال در بله:
کانال در ایتا:
https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht