تصور کنید به یک رهگذر می‌گویید: «خیابان سوم، سمت راست.» آیا این کار را «تدریس» می‌نامید؟ احتمالاً نه. شما فقط یک اطلاعات دادید. اما اگر به کسی یاد بدهید که چگونه نقشه بخواند، چگونه جهت‌یابی کند، چگونه مقصدش را خودش پیدا کند  این دیگر تدریس است. اما مرز دقیق بین این دو کجاست؟ و چرا این تمایز برای هر معلمی حیاتی است؟ کتاب «زمینه‌ای برای بازشناسی و نقادی فلسفه تعلیم و تربیت در جهان غرب» (گردآوری دکتر سعید بهشتی) در یکی از فصول خود، با ظرافت و دقتی تحسین‌برانگیز به این پرسش بنیادین پاسخ می‌گوید. و پاسخ آن، می‌تواند تصور شما از «معلم خوب» را برای همیشه تغییر دهد.

چند قدم تا قلب تفاوت

کتاب با مثالی ساده شروع می‌کند: «آیا می‌توان نشان دادن راه را به یک فرد بیگانه، تدریس نامید؟» پاسخ قاطع است: «خیر، این کار فقط دادن اطلاعات است.» پس درس دادن با مطلع کردن چه فرقی دارد؟ تفاوت اول و مهم‌ترین تفاوت، قصد است. در تدریس، یک «قصد کمک کردن به فرد برای آموختن» وجود دارد. اطلاع‌رسان فقط می‌خواهد یک واقعیت را منتقل کند. معلم می‌خواهد توانایی یادگیری را در شاگرد پرورش دهد. این تفاوت بنیادین، همه چیز را تغییر می‌دهد. تفاوت دومبلندمدت بودناطلاعات لحظه‌ای و موقعیتی هستند. وقتی به رهگذر می‌گویید «سمت راست»، این دانش فقط برای همان لحظه و همان مکان کاربرد دارد. اما تدریس، شاگرد را به دانشی مجهز می‌کند که در موقعیت‌های بسیار متفاوت قابل استفاده است. خواندن نقشه، یک مهارت پایدار است؛ اشاره به یک خیابان، یک اطلاع زودگذر.

مؤلفه‌های پنهان تدریس

کتاب به تفاوت‌های بیشتری اشاره می‌کند که شاید کمتر به آنها توجه کرده باشیم:

روش و برنامه درسیاطلاع‌رسانی ساختار ندارد. می‌گویید و تمام. اما تدریس دارای «روش، برنامه درسی و سازمان» است. معلم از قبل می‌داند که می‌خواهد چه چیزی را، با چه ترتیبی، و با چه ابزاری آموزش دهد.

پذیرش محتوادر تدریس، شاگرد صرفاً دریافت‌کننده منفعل نیست. او باید محتوا را «بپذیرد»، با آن درگیر شود، آن را بفهمد و درونی کند. اطلاع‌رسانی چنین چیزی نمی‌طلبد.

و مهمتر از همهمهارت واقعیکتاب تأکید می‌کند که تدریس به چیزی فراتر از «دوباره انجام دادن»، «نامیدن» یا «از حفظ خواندن» منجر می‌شود. تدریس به «یک مهارت واقعی» می‌انجامد. مهارتی که شاگرد را قادر می‌کند در موقعیت‌های ناآشنا، راه حل خود را بیابد.

نبردی با دو واژه دشمن

کتاب به صراحت با دو مفهوم خطرناک که گاهی با تدریس اشتباه گرفته می‌شوند، مقابله می‌کند:

انتقال دانشبسیاری تصور می‌کنند تدریس یعنی «انتقال دانش» از یک ذهن به ذهن دیگر. کتاب می‌گوید این تصور نادرست است. تدریس «القا» و «انتقال» نیست. تدریس فرایندی فعال و دوسویه است که در آن شاگرد یاد می‌گیرد چگونه یاد بگیرد، نه فقط چه چیزی را به خاطر بسپارد.

تلقیناین واژه حتی خطرناک‌تر است. تلقین یعنی نشاندن عقیده‌ای در ذهن دیگری، بدون اینکه او متوجه فرایند شود یا توانایی نقد آن را داشته باشد. تدریس، دقیقاً نقطه مقابل تلقین است. تدریس می‌خواهد شاگردی نقاد، مستقل و پرسشگر پرورش دهد  نه موجودی منفعل که هر چه به او گفتند، باور کند.

کتاب در نقد کسانی که تدریس را «انتقال» یا «تلقین» می‌دانند، می‌گوید: «تدریس، شاگرد را به دانشی مجهز می‌کند که در موقعیت‌هایی بسیار متفاوت با موقعیتی که آن دانش در آن کسب شده، قابل استفاده است.»

چرا این تفاوت برای معلم امروز حیاتی است؟

در عصر اطلاعات، هر کسی با یک گوشی هوشمند می‌تواند «اطلاع‌رسانی» کند. ویکی‌پدیا، یوتیوب و شبکه‌های اجتماعی، اطلاعات را ارزان و فراوان در اختیار همه می‌گذارند. پس نقش معلم چیست؟ اگر معلم هم فقط «اطلاع‌رسان» باشد، ربات‌ها و الگوریتم‌ها خیلی زود جای او را می‌گیرند. اما اگر معلم بتواند «تدریس» کند  یعنی مهارت تفکر نقادانه، حل مسئله، یادگیری مستقل و کشف معنا را به شاگرد بیاموزد  هیچ ماشینی نمی‌تواند جای او را بگیرد. کتاب به ما یادآوری می‌کند که تفاوت میان اطلاع‌رسانی و تدریس، تفاوت میان «داده» و «خردمندی» است؛ تفاوت میان «انباشتن» و «پروراندن».

یک تمرین برای معلمان

امروز، وقتی سر کلاس می‌روید، از خود بپرسید: «آیا من دارم تدریس می‌کنم یا اطلاع‌رسانی؟» اگر فقط دارید حقایق را می‌گویید، شاید وقت آن رسیده که روش خود را تغییر دهید. سعی کنید به جای گفتن پاسخ، راه رسیدن به پاسخ را یاد بدهید. به جای دیکته کردن نتیجه، فرایند کشف را آموزش دهید. به جای پر کردن ذهن شاگرد از اطلاعات، ذهن او را برای یادگیری مادام‌العمر آماده کنید.

کتاب «زمینه‌ای برای بازشناسی و نقادی فلسفه تعلیم و تربیت در جهان غرب» این تمایز را چنان روشن و عمیق توضیح می‌دهد که پس از خواندن آن، دیگر نمی‌توانید مثل قبل تدریس کنید. یک بار این بخش را بخوانید و ببینید که چطور در نگاهتان به حرفه معلمی، انقلابی رخ می‌دهد. کتاب را باز کنید. بگذارید مرز میان «گفتن» و «آموختن» برای همیشه در ذهنتان روشن شود. و بعد، معلمی کنید که شاگردانش تا سال‌ها پس از فراموش کردن اطلاعات، راه یافتن را به خاطر بیاورند.

کانال در بله:

https://ble.ir/katabngasht

کانال در ایتا: 

https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht