سفری به قلب فراموششدهترین معمای تربیت
23 اردیبهشت · · آیا تا به حال فکر کردهاید که وقتی چیزی «یاد میگیرید»، دقیقاً چه اتفاقی در وجودتان میافتد؟ آیا اطلاعات وارد مغز میشوند مثل ورود داده به یک هارد دیسک؟ آیا یادگیری یعنی «ذخیرهسازی» و حافظه یعنی «بازیابی»؟ اگر پاسخ شما مثبت است، کتاب «زمینهای برای بازشناسی و نقادی فلسفه تعلیم و تربیت در جهان غرب» (گردآوری دکتر سعید بهشتی) شما را به چالش میکشد. و در این مسیر، سه جمله کوتاه اما انقلابی را پیش رویتان میگذارد:«یادگیری، فرایند کسب عقاید است؛ حافظه، شیوه نگهداری عقاید است؛ و اعتقاد راسخ، فراگرد تثبیت عقاید. عقاید با قدرتهای مختلفی، حفظ میشوند.» این سه جمله، شاید سادهترین و در عین حال عمیقترین عبارات این کتاب باشند. بیایید با هم به دنیایی قدم بگذاریم که در آن «یادگیری» از یک فرایند مکانیکی، به «کسب عقیده» تبدیل میشود؛ جایی که «حافظه» دیگر یک انبار داده نیست، بلکه روشی برای «نگهداری عقیده» است. و مهمتر از همه: «اعتقاد راسخ» نه یک احساس، که یک «فراگرد» است؛ چیزی که در طول زمان ساخته میشود.
عقیده چیست و چرا مهم است؟
یادگیری فقط «دانستن» نیست؛ یادگیری «باور کردن» هم هست. وقتی کودک یاد میگیرد که «زمین به دور خورشید میگردد»، این فقط یک اطلاعات نیست؛ این تبدیل به عقیدهای میشود که بر نگاه او به جهان تأثیر میگذارد. وقتی یاد میگیرد که «مهربانی خوب است»، این یک ارزش انتزاعی نیست؛ این عقیدهای است که رفتار آینده او را شکل میدهد.پس مدرسه فقط اطلاعات منتقل نمیکند. مدرسه عقاید میسازد. و چون عقاید با قدرتهای مختلف حفظ میشوند، برخی از آنها سطحی و زودگذرند و برخی چنان عمیق میشوند که تبدیل به «اعتقاد راسخ» میگردند – همان چیزهایی که بعدها میگوییم «جزء وجودمان شده است».
معمایی که روانشناسان پاسخش را نمیدهند
کتاب با هوشمندی، ضعف علوم تربیتی مرسوم را افشا میکند:«در حال حاضر، نظریههای یادگیری، سخت مورد توجه روانشناسان، و حافظه، منتظر تحلیلهای روانشناختی است؛ اما هیچ کس، عقاید را بررسی نمیکند.»این جمله، یک تیر و دو نشان دارد. اول اینکه روانشناسی یادگیری و حافظه، آنقدر روی «چگونگی» متمرکز شده که «چیستی» را فراموش کرده است. دوم اینکه «عقاید» – که مهمترین محصول یادگیری هستند – در هالهای از ابهام رها شدهاند. روانشناس به شما میگوید مغز چگونه اطلاعات را رمزگذاری، ذخیره و بازیابی میکند. اما از شما نمیپرسد: «کدام عقاید ارزش یادگیری دارند؟» «چگونه عقاید نادرست را از درست تشخیص دهیم؟» «آیا باید به هر عقیدهای با قدرت یکسان باور کنیم؟» و اینجاست که فلسفه وارد میشود.
نقش فراموششده فلسفه در یادگیری و حافظه
کتاب تأکید میکند: اینجا باز هم با «دژهای مستحکم فلسفه» مواجه میشویم. چون برای پاسخ به پرسشهای بالا، به سه چیز نیاز داریم:نخست، داوریهای ارزشی: تصمیم درباره اینکه کدام عقیده ارزش آموختن دارد، یک تصمیم ارزشی است. این تصمیم را علم نمیتواند بگیرد؛ باید فلسفه اخلاق و ارزششناسی به کمک بیاید.دوم، تحلیلهای منطقی: باید بفهمیم یک عقیده چه اجزایی دارد، چه رابطهای با عقاید دیگر برقرار میکند، و آیا با یکدیگر سازگارند یا متناقض. این کار فلسفه منطق و معرفتشناسی است.سوم، سیستمسازی: عقاید نباید تکتکه و پراکنده باشند. باید به هم متصل شوند و یک «جهانبینی» منسجم بسازند. این کار فلسفه نظری و متافیزیک است.پس روانشناس میگوید «چگونه یاد میگیریم»، اما فیلسوف میپرسد «چه چیزی را باید یاد بگیریم؟» و «چرا؟»
چهار پرسشی که هیچ کتاب درسی به آنها پاسخ نمیدهد
کتاب در ادامه، چهار پرسش بنیادین مطرح میکند که هر معلم و برنامهریز درسی باید از خود بپرسد:
۱. «چه چیزی را باید برای یاد گرفتن، برگزید؟» (از میان انبوه عقاید ممکن، کدام یک ارزشمندند؟)
۲. «چه چیزی را برای به یادآوردن، معین نمود؟» (حافظه ظرفیت محدودی دارد؛ چه عقایدی باید در اولویت باشند؟)
۳. «و چقدر آگاهی را در عقاید، مدخلیت داد؟» (آیا فقط آگاهی آگاهانه مهم است، یا عقاید ناخودآگاه هم نقشی دارند؟)
۴. و مهمتر از همه: «نحوۀ ارتباط اهداف تعلیم و تربیت با این مراحل، چگونه است؟»
پرسش چهارم شاید کلیدیترین پرسش باشد. اگر هدف تعلیم و تربیت «انسان خوب» است، چه عقایدی باید یاد بگیرد؟ اگر هدف «شهروند دموکراتیک» است، چه عقایدی باید در حافظه او نگهداری شود؟ اگر هدف «انسان مؤمن» است، چه عقایدی باید به اعتقاد راسخ تبدیل گردد؟
کانال در بله:
کانال در ایتا:
https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht